قهرمان ميرزا عين السلطنه
517
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شكار : كار واجب مذاكره محل توپچى است . آجودانباشى نيامده بود به فردا ماند . بعد از ناهار توپچى را سان ديدم . فرياد و داد براى مواجب خود داشتند . قسمى ساكت شده رفتند . به اتفاق اعتصام نظام منزل عماد السلطنه رفتيم . از آنجا در ركاب آقا خانهء حضرت و الا آمدم . صبح انشاء الله جاجرود مىروند براى عمل حساب و فاضل امسال . تا چه شود . مغرب منزل آمدم . كارهاى اين دوره تماشائى است . خداوند مگر اصلاح كند . تمام سرهمبندى و وقت گذراندن است . شكار و سوارى از جملهء كارهاى واجب است . ابو حنفيهء اسكافى خوب گفته : شاه چو دل بركند ز بزم و گلستان * آسان گيرد به دست مملكت آسان . الخ مواجب توپچى شنبه هشتم شعبان - پنجشنبهء گذشته درب خانه مدتى در حضور آقا با آجودانباشى مذاكرهء مواجب توپچى شد . به امروز معوق ماند . صبح رفتم تا چهار به غروب مانده اغلب به همين صحبت گذشت . آخر چيزى از ميان درنيامد كه قابل نوشتن باشد . اين قسم توپچى و سرباز نگاه مىدارند و مىخواهند شمشير بزند و جلوى دشمن برود . هيهات هيهات ! نوكر را اين قسم نگاه نمىدارند . يك سال است كه شب و روز نوشته و گفتهام ابدا رسيدگى ميان نيست . گفتم به آجودانباشى كه دعا كن اين وضع است و رسيدگى در ميانه نيست ، و الا به ضرب چوب اين پول را روز اول از تو گرفته بودند . مختصر هرچه به زبانم آمد گفتم . جمعى را كه ادعاى طلب از آنها مىكرد و برات به آنها حواله كرده بود حاضر كردند . تمام آنها نوشته به خط و مهرش درآوردند كه گرفته و نوشته بروات شما كه حوالهء توپچى شده رد خواهد شد . قرار شد فردا منزل نظام الملك رفته به او به دقت رسيدگى كند . باز هم مىروم و نخواهد شد . از آنجا با اميرزاده محمد ميرزا خانهء عزيز الدوله رفتيم . يك ساعت به غروب مانده از آنجا سوار شده منزل آمدم . مبلغى پول جهت توپچيها فرستاده بودم كه قسمت كنند ميان آنها كه اقلا گرسنه نباشيد تا وصول شود . قبول نكرده بودند كه ما يك جهت طلب خود را مىخواهيم . سخت مبتلى شدهام . نمىدانستم آنقدر صدمه دارد و الا هرگز از آقاى عماد السلطنه قبول نمىكردم . حالا ديگر چاره ندارم . يك پول مداخل نكردهام . خودم و نوكرم تمام در تكاپو و زحمت افتاديم . آنى آسوده نيستم . اين چه قسم نوكردارى است . خدا انصاف بدهد . نظاميه يكشنبه نهم - صبح نظاميه منزل نظام الملك رفتم . از باغهاى خوب ثمر رسيدهء قديم است . اجزاء مجلس تماما حاضر شدند . مختصرا تا يك ساعت به غروب مانده تمام را نزاع و مرافعه با آجودانباشى كرديم . آخر از سختى او من آرام شدم . قدرى حوالهء خرقان و قدرى را تمسك گرفتم در طهران بدهد . اغلب مطالبات به گردن خودش ماند